بر ساحلم پیدا نشد دریای عشقت
تا تشنه باشم بی تو در صحرای عشقت
از یادِ چشمت ذهن من هرگز جدا نیست
دائم دلم غرق است در رویای عشقت
کِی در دلت کاشانه میسازی برایم؟
آواره ماندم بی تو در دنیای عشقت
این زندگی ویرانه خواهد شد به رویم
کِی میروم در کلبهی زیبای عشقت
برگرد وقتی در زمستانهای سختم
هر فصلِ من سرد است بی گرمای عشقت
شاعر: مهدی ملکی الف
تاريخ : دوشنبه هشتم دی ۱۴۰۴ | 13:31 | نویسنده : مهدی ملکی |



