گرمای عشقت بار دیگر در کنارم نیست
سرد است وقتی عطر عشقت در بهارم نیست
یک لحظه حتی بی تو لبخندی نخواهم داشت
وقتی نباشی حسِ خوش در روزگارم نیست
من شاعری هستم که شعرم سرد و خاموش است
چیزی دگر در بیتهای بی قرارم نیست
دیگر نمیخواهی ببینی شاعرت را نه
چشمانِ زیبایت چرا در انتظارم نیست
ای کاش حالم خوب میشد اندکی، اما
از عاشقی سهمم به جز چشمانِ زارم نیست
شاعر: مهدی ملکی الف
تاريخ : دوشنبه پانزدهم دی ۱۴۰۴ | 17:8 | نویسنده : مهدی ملکی |



