هنوزم خاکِ ایران درد داره
برامون اسمِ کشور روح و جونه
چرا این اشکها پایان نداره؟
چرا هی سهم ما دلهای خونه؟
زمستونها نمیتونن بدونن
که ما دنبالِ عطری از بهاریم
چرا این بی قراری موندگاره؟
اسیرِ قصهی بی بند و باریم
نباید هی سکوتی تلخ باشه
برای سینهی لبریزِ فریاد
چرا باید همش دلگیر باشیم
به ما این زندگی احساسِ غم داد
از این احوالِ غمگین خسته هستیم
به لبها خنده حتی بی ثباته
دلی خون، خستگی، اندوه، ماتم...
چه چیزی واسه این غمها نجاته؟
همش از فصلهای گرم دوریم
چه سوزی توی این تقدیرِ سرده
نباید ابرِ دلتنگی بمونه
هوای آسمون درگیرِ درده
شاعر: مهدی ملکی الف
تاريخ : شنبه هجدهم بهمن ۱۴۰۴ | 6:38 | نویسنده : مهدی ملکی |



